تبلیغات
اسدی دوستت دارم
| شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد | تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد | |
| عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت | به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد | |
| ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت | که محب صادق آنست که پاکباز باشد | |
| به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن | که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد | |
| سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم | به کدام دوست گویم که محل راز باشد | |
| چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی | تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد | |
| نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم | که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد | |
| دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی | که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد | |
| قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران | اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد |
همینطوری دلم گرفته بود یاد این شعر که پایین نوشتم افتادم خوندمش برعکس حالت غمگینش منو شاد کرد. یاد مزمز افتادم دیروز این قدر با هم شعر حافظ و سعدی و یه سری شعر معاصر خوندیم آخرش سرم درد گرفت به التماس بیخیال شدیم البته تا یه ساعتی سرم درد می کرد. ولی به قول معروف نشاط همی رفت. دیشب هم البته یه تندی با مزمز کردم امیدوارم ازم ناراحت نباشه.
دیشبم انگشت تحیر به دهان موندم از این بیگی که با کلاس دکتر اسدی کاری کرد که نی و چنگ رودکی با امیر سامانی نکرد. اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعدش بیخیال شدم گفتم خدا بزرگه دنیا که این جوری نمی مونه همیشه، یه فرجی از این اساتید بالاخره حاصل میشه. راستی تا یادم نرفته به اونایی که تونستن برن کلاس دکتر اسدی هم تبریک می گم، بالاخره بعد از 2، 3 روز چشم انتظاری تکلیفشون معلوم شد.
دوستان از ما شعر طنز خواسته بودن، متاسفانه من طنزپرداز خوبی نیستم ولی اگه گیر آوردم دریغ نمی کنم. سرتون رو درد نمی آرم به امید دیدن همتون تو دانشکده در ترم جدید، خداحافظ
بلبلی خون دلی خوردوگلی حاصل کرد
بادغیرت به صدش خارپریشان دل کرد
طوطیی رابه خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنانقش امل باطل کرد
قره العین من آن میوه ی دل یادش باد
که چه آسان بشدوکارمرامشکل کرد
ساروان بارمن افتادخدارامددی
که امیدکرمم همره این محمل کرد
روی خاکیَ ونم چشم مراخوارمدار
چرخ فیروزه طربخانه ازاین کهگل کرد
آه وفریادکه ازچشم حسودمه چرخ
درلحدماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ وفوت شدامکان حافظ
چه کنم بازی ایَام مراغافل کرد
عجب انتخاب واحدی بود: قدسی، اسدی، معینی، قلی زاده، فخاری در راس اساتیدی بودند که به لطف رند 5 ازشون محروم شدم ولی 22 واحد گرفتم البته به خواهش دوستان که گفتن به جوونیت رحم کن دیگه 3 تاشو حذف کردم.
همه ی اینا یه طرف دکتر قدسی یه طرف ترم پیش به خاطر رند آخر مجبور شدم برم تو کلاسش که کاملا خلاف میلم بود این بار باز هم به همون دلیل ایشون رو از دست دادم و این هم خلاف میلم بود. هرگز نمی تونم این ترم خوب رو باهاش فراموش کنم، فارغ از همه ی سختی هاش اون بهترین استادی بود که داشتم کسی که حتی با اون وضع پاهاش حتی دست از کارش نمی کشه، نمی خواستم بگم ولی تو راه که می اومدم تا خوابگاه اشک در چشمانم حلقه زده بود، نمی تونستم جلوی اومدنش رو بگیرم. بچه ها گفتن بریم با بیگی صحبت کنیم ولی من قبلش رفته بودم بی فایده بود واسه همین دست رد زدم. شایدم دوباره پذیرفتم که چاره ای ندادم همون طور که یه بار دیگه ترم پیش بودن تو کلاس ایشون رو پذیرفتم. به هر حال از همینجا به ایشون ادای احترام می کنم و تمام تلاشم رو می کنم که الگوریتم های پیشرفته(AA) رو با ایشون بگیرم.
آخرشم از همه ی دوستام که این ترم باهاشون در کلاس ساختمانهای داده و الگوریتم بودیم تشکر می کنم اول از سپهر عزیز بعد مزمز، حامد، میر مهدی، دانشجوی تیزهوش و سبحان(که دوست داشتم بیشتر می موندن)، سجاد، میفا، انرژی منفی، حسین، خانم نجاتی، بهروز و آخر از همه از مهران عزیز که حقیقتا فهمیدم از بچه های بامرام روزگاره و یه ترم فوق العاده با هم داشتیم(مهران جان ما چاکریم). امیدوارم همتون موفق باشید هر جا که هستید. اگه کسی از قلم افتاد به بزرگیش ببخشه.
احتمالا با بعضی هاتون اصلا کلاس ندارم عوضش با بعضی کلا تو یه کلاسیم. به عنوان نکته ی آخر و مثال اینکه من و مزمز 17 واحد مشترک داریم که ممکنه 20 تاش کنیم یه رکوردی از خودمون به جا بذاریم.
همتون رو به خدا می سپارم
به امید دیدن همتون هر چه زودتر تو ی ترم جدید
-----------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت 1: بعد از کلی تفکر و تعقل در مورد واحد های این ترم به معنی عمیق این شعر پی بردم:
با واحد نابکار مستیز و برو
با سی ای دهر در میاویز و برو
یک کاسه ی زهر است که بیگی خوانند
خوش در کش و حذف ترم، برخیز و برو
ما رفتیم....