تبلیغات
بخوان به نام گل سرخ - چه چیزایی که در نمی آد....
بخوان به نام گل سرخ

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چه چیزایی که در نمی آد....

سلام

دلم براتون تنگ شده بود گفتم بیام یه حرفی باهاتون بزنم، امروز تو ماشین سوار بودم داشتم می اومد آزادی. تو مسیر رادیو روشن بود یه خبر خیلی باحال گفت که داشتم روده بر می شدم. قبل از گفتن خبر یه تبریکی به جامعه ی شریف و دوست داشتنی معتادین این مرز و بوم میگم مژدگونیش هم بمونه با خبر بعدی می گیرم.

خبر باحال این بود که قراره تو پنج شیش تا شهر ایران دستگاه خودپرداز سرنگ بذارن، کار این دستگاه اینه که نمی دونم یه پولی میدی یا کارتی می کشی بهت سرنگ میده تا بتونی باهاش تزریق کنی. در واقع این عمل برای مماتعت از شیوع بیماریهایی مثل ایدز و این حرفاس، به هر حال خوش به حال معتادین عزیز شده. دیگه بساط تزریق هر شب به راهه. امروز یه چیز جالب دیگه هم داشت دکتر قدسی بود وقتی داشت رو tabletpc ش مینوشت، شادی داشت از سر و روش فوران می کرد. عجب لذتی رو من تو وجودش احساس کردم وقتی 3 تا مربع کشید برای نشون دادن ضرب ماتریس. اون موقع بود که به فکر نعمت هایی افتادم که شاید ذره ای بابتش سپاسگذار نیستیم و فقط روزی به فکرشون می افتیم که به یه بلایی خدایی نکرده دچار میشیم. به هر حال خوشحالم که امروز خوشحال بود.

سرتون رو درد نمی آرم، به امید دیدار

باز هم یه شعر زیبا از سایه، البته اصل لطفش به اینه که با صدای محمد اصفهانی بهش گوش کنی

نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال نا شناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
نمیدانم چه می خواهم بگویم

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمد اصغری

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظرتون این وبلاگ چه جوریه؟








نویسندگان