تبلیغات
بخوان به نام گل سرخ - خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم...
بخوان به نام گل سرخ

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم...

حرفی برای گفتن ندارم، به جز این شعر...

افسانه

ناگهان دیدم سرود سبز باران ساز شد
غنچه ی لبخند خندان
گل به شادی و زمین در زیر باران
از نوازش های این نو کودک ابر بهاری ناز شد

چشم بستم
یاد کردم
یاد آن افسانه هایی را که مادر زیر باران
از چکاچاک صدای نیزه های آن دلیران
از به خاک افتادن سهراب و اندوه سیاوش های دوران
از جوانمردی و مردی از دورویی و دروغ و راست
قصه ی مجنونی لیلی و شیرین جان به جانان دادن فرهاد

مادر میگفت اینها قصه اند
آدمی با قصه ها بیگانه اند
زندگی یک قصه نیست........

سالها از روزگار قصه خوانی زیر باران ها گذشت
باد و باران را گزند از روزگاران
ذره ای حتی نیامد
من ولی دیگر به یادم نیست چندان
قصه های سرد باد، افسانه های گرم باران را

روزگاری اشک رستم، ریزش خون سیاوش
من نمی دانم ولی گویند یک افسانه بود
این همه جنگ و دفاع
این همه اجساد مادرها و کودک های پاک بیگناه
این همه مردان که هر شب طعمه های اژدر خشمین قدرت می شوند
این همه افسانه است؟
من نمی دانم که شاید آدمی دیوانه است
یا که شاید آنچه من او را "حقیقت" می شناسم نام او "افسانه" است

هر که را و هر چه را باور کنم
عشق را دیگر محال است این چنین ننگ دروغ
عشق بالاتر ز هر افسانه است
آدمی بی عشق اگر سنگی نباشد لاجرم دیوانه است

من نمی دانم که مادر راست می گفتی تو شاید
پیش تو اینها همه افسانه بود
شاید آنجا که من و تو نغمه های سبز باران را سرودیم و شنیدیم
بهتر از این منزل ویرانه بود

دل از اینجا و آنجا هر دو سر دیگر گرفت
از همانجا
خانه ی باران و باد مادری
منزل افسانه های کودکی
کلبه ی احزان لیلی ها و مجنون ها و هزاران یادهای خوب و بد
و از اینجا
از اینجایی که دیگر جای ماندن نیست
از اینجایی که دیگر فرصت دیدار دیدن نیست
از اینجایی که گوشی طاقت این درد هجران را شنیدن نیست

بخوان مادر برای کودکانت بعد از این افسانه ی این کودک غمگین
ولی دیگر نگو افسانه بود این یک
بگو مثل حقیقت صاف و روشن بود
بگو این کودک افسانه ی امروز
زمانی آشنای قصه ی دیروزی من بود.......

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمد اصغری

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظرتون این وبلاگ چه جوریه؟








نویسندگان