تبلیغات
بخوان به نام گل سرخ - بهترین دوست
بخوان به نام گل سرخ

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بهترین دوست

در نهایت یه شعر یکی از ترانه های داریوش اقبالی رو براتون میذارم، شاید شعره چندان جالب به نظر نیاد ولی با صدای داریوش یه آهنگ فوق العادست

این دفعه می خوام یه کم راجع به بهترین دوستان بحث کنم

دیروز مهمون یکی از دوستانِ از سفر حج برگشته بودیم. من و یکی دو تا از دوستان قدیمی. اونجا بود که بهترین دوست خودم رو دوباره بعد چند وقت دیدم، سهیل صادقی، یاد دورانی با هم بودن ها، تفریح و گردش و سفرهای کوتاه و بلندی که با هم رفتیم بخیر، چقدر حسرت خوردیم که اون روزها چقدر زود گذشت. یاد شروع دوستی خودمون کردیم. ده سال پیش در اولین روز سال اول راهنمایی جایی که هیچ کدام دوست آشنایی نداشتیم با هم دوست شدیم، یادش بخیر. اگه قرار باشه یه تیکه از عمرم دوباره تکرار باشه بدون ذره ای شک خواست من دوران دوستی با سهیله.

نکته ی دیگه اینه که از دوسال پیش که من اومدم دانشگاه، ارتباط ما کلی کم شه. حالا هر از چند گاهی یه تماسی می گیریم و نهایتا سالی یکی دو بار همدیگه رو می بینیم. از موضوع ناراحتم ولی خوب زندگی همینه چه می شه کرد. هر چیزی یک روز تموم یا حداقل عوض می شه.

البته گاهی هم نمیشه یه نفر رو به عنوان بهترین دوست دونست. مثلا من بهترین دوست بیرون دانشگاهم سهیله در حالی که تو دانشگاه هم دوستانی دارم که کلی دور هم بهمون خوش می گذره و به همون اندازه دوستشون دارم. اگر بخوام بهترین دوست دوران دانشگاهم رو انتخاب کنم من مزمز و مهران رو می تونم اسم ببرم (البته جسارت به بقیه دوستان نباشه) دلیلش بیشتر اینه که این دو موجود در خیلی از موارد متاسفانه شباهت زیادی به من دارن، کلا پایه ی الافی و از بین بردن وقت مفید در زندگی، warcraft و تفریحات مفید و مضر هستن. در درس و این جور کارها هم عین خودم بی حالن و همیشه به یه روشی، تو وقت اضافه خودشون رو می رسونن و یه نمره ای می گیرن، البته یه فرق کوچیکی اینجا هست که من و مزمز به شدت تو نمره گرفتن خوش شانسیم و مهران به شدت بد شانسه.

بگذریم. خیلی دوست دارم بدونم بهترین دوستای شما کی هستند، کسانی که شما هم نسبت به اونها یه همچین حسی دارید و به اونها جور دیگه ای نگاه می کنین. و این نکته که  به هم سر می زنید و زیاد همدیگه رو می بینید یا نه. منتظرم


سراب رد پای تو كجای جاده پیدا شد
كجا دستاتو گم كردم كه پایان من اینجا شد؟
كجای قصه خوابیدی كه من تو گریه بیدارم
كه هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهكارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر كن ازم دوری تظاهر می كنم هستی
تو آهنگ سكوت تو به دنبال یه تسكینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم
:((
یه حسی از تو در من هست كه می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

 موفق باشید
تا بعد

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمد اصغری

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظرتون این وبلاگ چه جوریه؟








نویسندگان